اشاره: ...و اما در عرصة فرهنگ، بنده به معناى واقعى كلمه، احساس نگرانى مى كنم و حقيقتاً دغدغه دارم. اين دغدغه از آن دغدغه هايى است كه آدمى به خاطر آن، گاهى ممكن است نصفِ شب هم از خواب بيدار شود و به درگاه پروردگار تضرّع كند. من چنين دغدغه اى دارم.
این عبارت از اولین بخشهای کتابی است که دو سالی است منتشر شده است؛ دغدغه های فرهنگی گردآوری موسسه جهادی(مرکز صهبا). در این کتاب به شرح یکی از بیانات رهبر معظم انقلاب در مورد فرهنگ با استفاده از دیگر بیانات ایشان پرداخته شده است. در این مطلب بخشهایی از این کتاب را که در مورد اهمیت و جایگاه هنر و نسبت هنر با انقلاب است آورده شده است.
• انقلاب اسلامى به ادبيات و هنر نياز فراوانى دارد
در مورد انقلاب و اين ايدئولوژى و فرهنگى كه تحول عظيم ملت ما در جامعه به وجود آورد، [...] اين به ادبيات و هنر، نياز فراوانى دارد. درست مثل اينكه يك بار سنگين براى حمل و نقلِ خودش به ابزارهاى سنگين تر، ابزارهاى قوي تر و نيرومندترى احتياج دارد. يك وقت انسان در يك مسافرت، يك پيراهن و مثلاً يك زيرپوش و يك لباس ساده و خوراك يك روز را مى خواهد بردارد، فقط يك ساك احتياج دارد. يك وقت براى يك مسافرت بار سنگينى را، ابزارهاى فراوانى را، آذوقة يك سال را مى خواهد ببرد، طبيعى است كه به وسايل بيشترى و بار و بنه هاى زيادترى احتياج دارد. اين تمدنى كه دنبالة اين تحول دارد مى آيد و خواهد آمد و بلا ترديد دنيا را تحت الشعاع قرار خواهد داد؛ اين ايدئولوژى و فرهنگى كه با اين انقلاب درخشيد و طلوع كرد و به وسط السماء خواهد رسيد و به ماهِ تمام بدل خواهد شد، بار معنوى و فرهنگى بسيار عظيمى است، و احتياج دارد به ابزارهاى فراوان. اين ابزارها بهترينش، رساترينش، موجزترينش، نافذترينش، هنر است.
آن كسانى كه تصور مى كنند انقلاب اسلامى ايران با ادبيات و با هنر سر و كارى ندارد، ربطى ندارد، خيلى پرت از معركه اند، خيلى دورند و نمى فهمند اصلاً چه دارند مى گويند و به كجا دارند مى گويند. اين انقلاب بيش از همه به يك ادبيات قوى، به يك فرهنگ غنى نيازمند است. من متعجبم، يعنى واقعاً در فكرم كه اگر اين انقلاب قرار بود توى يك كشورى پديد مى آمد كه خودش زبان غنى اى نداشت، مثل بعضى از كشورهاى آمريكاى لاتين يا بعضى از كشورهاى آفريقايى كه يك زبانى مثل زبان فارسى با اين سابقة تاريخى، با اين ظرفيت عظيم -كه مى دانيد زبان فارسى از لحاظ ظرفيت فوق العاده است-، يكى از بهترين زبان هاست؛ آن طورى كه آدم هاى اهل زبان و زبان شناس ها مى گويند از لحاظ ظرفيت فوق العاده است اگر نداشت و قرار بود با همان زبان گُنگُلاس(گنگ، نيم زبان، نيمه گويا) محلى بخواهد اين فرهنگ را نقل و انتقال بدهد، يا از يك زبان بيگانه استفاده كند چه بلايى سر اين انقلاب مى آمد؟ اين بليّه اى است كه ما امروز دچارش نيستيم و ما امروز به يك زبان قوى، كه داريم؛ و به يك فرهنگ عميق و تاريخى و غنى، كه داريم؛ و به يك ذهنيت فرهنگى در ملت مان و در همة مردممان، كه داريم؛ و به يك هنر سطح بالا، كه نداريم؛ به شدت نيازمنديم. همة ابزارهاى لازم هست، اما آن هنر بُرّندة تيزى كه امروز بتواند اين ابزارها را سرِهم كند و سوار كند و اين ظرف را از محتواى فرهنگى اين انقلاب پُر كند و ارائه بدهد؛ اين را ما نداريم. اين مشكل بزرگِ كار ماست و به اين به شدت نيازمنديم و بايد دنبالش باشيم. (27/10/65)
• توقع انقلاب از هنر و هنرمند
مقولة ديگرى كه من مختصراً آن را عرض مى كنم، هنر انقلابى است. توقع انقلاب از هنر و هنرمند، مبتنى بر نگاه زيباشناختى در زمينة هنر است، كه توقع زيادى هم نيست. ملتى در يك دفاع هشت ساله با همة وجود به ميدان آمد. جوانان به جبهه رفتند و از فداكارى در راه ارزشى كه براى آنها وجود داشت، استقبال كردند؛ البته عمدتاً به خاطر دين رفتند؛ هرچند ممكن است عده اى هم براى دفاع از ميهن و مرزهاى كشور دست به فداكارى زده باشند. مادران و پدران و همسران و فرزندان و كسانى كه پشت جبهه تلاش مى كردند نيز طور ديگرى حماسه آفريدند.
شما خاطرات هشت سال دفاع مقدس را مرور كنيد، ببينيد براى يك نگاه هنرمندانه به حالت و كيفيت يك جامعه، چيزى از اين زيباتر پيدا مى كنيد؟ شما در عالي ترين آثار دراماتيك دنيا، آنجايى كه به فداكارى يك انسان برخورد مى كنيد، او را تحسين و ستايش مى كنيد. وقتى فيلم، آهنگ، تابلوى نقاشى، زندگى فلان انقلابى مثلاً ژاندارك يا سرباز فداكار فلان كشور را براى شما به تصوير مى كشند، در دل و باطن و وجدان خودتان نمى توانيد كار او را تحسين نكنيد. هزاران حادثة به مراتب باارزش تر و بزرگ تر از آنچه كه در اين اثر هنرى نشان داده شده، در دوران هشت سال دفاع مقدس و در خود انقلاب، در خانة شما اتفاق افتاد. آيا اين زيبايى نيست؟ هنر مى تواند از كنار اين قضيه بى تفاوت بگذرد؟ توقع انقلاب اين است و توقع زياده خواهانه اى نيست. مى گويد چرا زيبايى ديده نمى شود؟ كسى كه به اين مقوله بى اعتناست، نمى خواهد اين زيبايى را ببيند.(1/5/80)
• هنر انقلابى اين است كه از تاريخ پر رنج و محنت ملت ايران، بى تفاوت نگذرد
كشور ايران با همة اين خصوصيات فرهنگى عميقى كه شما مى گوييد و راست هم مى گوييد و من هم به همين ها اعتقاد دارم، تحقير شد. پنجاه، شصت سال كسانى بر ما حكومت كردند كه آورندة آنها، نه اينكه ما نبوديم -چون در ايران حكومت مردم به اين صورت اصلاً سابقه نداشت- بلكه دلاورى خودشان هم نبود. اى كاش اگر ديكتاتور بودند، اقلاً مثل نادرشاه با
زور بازوى خودشان، يا مثل آغامحمدخان با حيله گرى خودشان بر سر كار آمده بودند، اما اين طور نبود. ديگران آمدند و آنها را بر اين ملت مسلط كردند و تمام منابع مادى و معنوى اين ملت را به غارت بردند. با رنج ها و محنت هاى بسيارى، حركت عظيمى در مقابل اين پديدة شوم اتفاق افتاد و توانست با فد اكردن جا نها و با عريان كردن سينه ها در مقابل دشنة دشمن غدّار، به جايى برسد. اين زيبا نيست؟ هنر چگونه مى تواند از كنار اينها بى تفاوت بگذرد؟ اين توقع انقلاب است. هنر انقلابى كه ما از اول انقلاب همين طور گفتيم و آن را درخواست كرديم، اين است. آيا اين توقع زيادى است؟ موسيقى و فيلم و تئاتر و نقاشى و ساير رشته هاى هنرى، شما بايد به اين مقوله بپردازيد؛ اينها چيزهاى لازمى است. توقع انقلاب از هنر و هنرمند، يك توقع زورگويانه و زياده خواهانه نيست؛ بل مبتنى بر همان مبانى زيباشناختى هنر است. هنر آن است كه زيبايي ها را درك كند. اين زيبايي ها لزوماً گل و بلبل نيست؛ گاهى اوقات، انداختن يك نفر در آتش و تحمل آن، زيباتر از هر گل و بلبلى است. هنرمند بايد اين را ببيند، درك كند و آن را با زبان هنر تبيين نمايد.
البته من انكار نمى كنم كه بعد از انقلاب در زمينة هنر دينى تا آنجايى كه بنده مجال دارم و درك مى كنم؛ چيزهايى هم وجود دارد كه ما به عنوان يك مستمع شايد درست نمى فهميم آثار باارزشى درست شده است كه من از كسانى كه در اين زمينه ها كار كردند، از اعماق دل سپاس گزارى مى كنم؛ چه بازيگرهايى كه نقش هاى عالى را، عالى بازى كردند؛ چه آنهايى كه كارگردانى كردند؛ چه آنهايى كه متن فيلم نامه ها را نوشتند؛ چه بقية دست اندركارانى كه در زمينه هاى گوناگون كار هاى هنرى واقعاً وارد بودند. در نقاشى، خطاطى، طراحى و غيره، كار هاى باارزشى شده كه به هيچ وجه روا نيست انسان آنها را ناديده بگيرد؛ ولى انتظارى كه عرض كردم، هميشه بوده، الان هم وجود دارد.
آن جايى كه پاى حفظ ارزش ها و تداوم بخشيدن به آنهاست، يا صحبت از استحالة ارزش هاست، يك خط كشى وجود دارد؛ شما نمى توانيد بگوييد من نه اين طرف هستم نه آن طرف. مگر مى شود؟ اين مى شود بى هويتى. مگر مى شود آدم به يك ارزش، هم معتقد باشد، هم نباشد؛ يك ارزشى را، هم پاس بدارد، هم ندارد؟ اينجا آدم بايد موضع انتخاب كند و پاى آن بايستد. البته من هيچ نفى نمى كنم؛ ممكن است كسى اشتباه كند. در اين صورت انسان خطا را جبران مى كند؛ كما اينكه در مواردى به بعضى از دوستانى كه آثار خودشان را به من ارائه كردند يا از طريق ديگرى من آن آثار را ديدم و به نظرات نقادانه اى رسيدم، چه در بازي ها، چه در محاوره ها و به قول شما ديالوگ ها، چه در برخى از صحنه پردازي ها، به آنها گفتم. البته بعضى اصلاح كردند، بعضى هم اصلاح نكردند. ما از آنهايى كه اصلاح كردند، تشكر كرديم، اما از آنهايى كه اصلاح نكردند، هيچ وقت گله نكرديم كه چرا اصلاح نكرديد؛ چه برسد بالاتر از گله. به هرحال در اينجا حدودى وجود دارد. مگر مى شود نسبت به اين حدود بى تفاوت بود؟(1/5/80)
از جمله كارهايى كه بايد بكنيد، يكى اين است كه مخاطب خودتان را خلق كنيد. اگر به فكر اين باشيد كه مخاطب جبهة مقابل را تصرّف كنيد، ممكن است همين فكر، شما را وسوسه كند كه به تقليد كار جبهة مقابل بپردازيد. بعضى از عناصر جبهة خودى كه مثلاً داستان مى نويسند يا فيلم مى سازند، با اين خيال كه مخاطبين جبهة مقابل را جذب كنند، به مسائلى مى پردازند كه نويسنده يا فيلم ساز جبهة مقابل به آنها پرداخته است. مثلاً آنها براى جاذبة فيلم از عامل زن، يعنى عامل جنسى، استفاده مى كنند؛ اينها هم همين كار را مى كنند. اين كار به هيچ وجه صحيح نيست؛ چون به سايش در جبهة خودى كمك مى كند. بنده اين را قبول ندارم. نه فقط قبول ندارم، بلكه تصور مى كنم اين فكر، غلط و اين كار، اشتباه است. ما بايد مخاطب خودمان را خلق كنيم. اگر دشمن ما با تكرار يك حرف، گوش ها را با آن آشنا مى كند، ما نبايد مجبور شويم حرفى را كه او مى خواهد، تكرار كنيم. اگر او با خوراندن يك خوراك، ذائقة جديدى براى مردم كشور خلق مى كند، ما نبايد تابع آن ذائقة خلق شده باشيم. خودمان بايد ذائقة ديگرى خلق كنيم؛ يعنى همانى كه مطابق فكر و ايمان و عقيدة ماست. خلاصه اينكه، اگر دشمن خصوصياتى را در كار خودش برجسته مى كند، ما تقليد نكنيم. فرض كنيد دشمن در قصه و شعر و فيلم و فيلم نامة خود، از خصوصيت انتقاد از وضع موجود استفاده مى كند. آيا ما هم بايد براى عقب نماندن از او، در قصه و شعر و فيلم و فيلم نامة خود، از وضع موجود انتقاد كنيم؟ مى دانيد نتيجة اين كار چه خواهد شد؟! مى دانيد آخرش به كجا خواهد رسيد؟! آيا انتقاد از وضع موجود يك ارزش است كه ما آن را ارزش به حساب بياوريم؟! اصلاً چرا از وضع اسلامى و الهى خودمان انتقاد كنيم؟! چرا انتقادى كنيم كه به معناى عيب جويى، ايرادگيرى و نيش زدن است. چرا به خودمان نيش بزنيم؟! آيا وضع موجود، اشكالى دارد؟ اگر دارد، همت بگماريم تا اشكال را برطرف كنيم. چرا خرابش كنيم؟! ما نبايد به خودرويى كه در گردنة نفس گيرى، ناله كنان بالا مى رود؛ حركتش كند است و مشكلى دارد، سنگ بزنيم. چون اگر سنگ بزنيم متوقف مى شود. بايد به آن خودرو كمك كنيم و هلش بدهيم تا بالا برود. البته يكى از شگردهاى جبهة دشمن، انتقاد از وضع موجود است. چون مى دانند طبيعت انسان از انتقاد خوشش مى آيد، مى خواهند يكى را پيدا كنند و به انتقاد از او بپردازند. معلوم هم هست كه آنها براى مورد انتقاد قرار دادن، چه كسانى را انتخاب مى كنند؛ مسؤولين و اصل نظام را. منتها اگر جرأت نكردند به انتقاد از اصل نظام بپردازند، به اشخاص نظام و سياست هاى آن حمله مى كنند. ما چرا اين كار را بكنيم؟ ما اگر مى خواهيم انتقاد كنيم، خيلى موارد و مسائل هست كه مى شود از آنها انتقاد كرد.
• مخاطب شناسی
... من اصلاً نمى گويم كه مخاطبتان يك عده خودى باشند. مخاطب شما همة بشريتند نمى گويم كه شما يك مشت حزب اللهى مؤمن را پيدا كنيد؛ « وَ ما اَرسَلناكَ اِلاّ كافَّةً لِلناسِ » آنها را آهسته و مثلاً خصوصى بياوريد، حرف هايى به آنها بزنيد و سپس ولشان كنيد؛ بقيه هم خودشان بروند. من اين را نمى گويم. من مى گويم شما مشخصة خودتان را در پيامتان حفظ كنيد و بگذاريد كسانى كه مخاطبتان قرار مى گيرند، اين طعم برايشان خوشايند باشد. مثل همان كارى كه پيامبران و مصلحين دنيا كردند. واِلّا اگر قرار باشد با دست خودمان، دور خودمان ديوار بكشيم كه واويلاست!
در باب جاذبه ها هم، معلوم است كه اعتقاد من چيست. يك وقت به چند تن از برادران كه اينجا هم حضور دارند، گفتم اگر بنا شد فيلم يا برنامه اى حزب اللهى باشد، عقيدة من اين نيست كه اُمّل و بى جاذبه و بد و قديمى و تكرارى باشد. نه، بنده معتقدم مى شود برنامه اى، هم حزب اللهى، واقعاً مسلمانىِ ناب باشد و هم بسيار زيبا و شيرين و جذاب. مى شود اين كار را كرد. البته اين هم كه مى گويم مى شود، نه اينكه بخواهيم آرمان گرايى كنيم. (22/4/73)
سعى كنيد در زيبايى كوشش كنيد، سرمايه گذارى كنيد، نگوييد آقا ما اهل اين چيزها نيستيم، اين زر و زيورها نيستيم، ما اهل دنيا نيستيم، نه آقا! اين دنيا نيست، اين آخرت است؛ به گردن من. در زيبايىِ كارى كه انجام مى گيرد، كوشش كنيد و پول خرجش كنيد، هيچ اشكالى ندارد. البته زيبايى كه مى گويم، نه كارهاى تجملاتى زرق و برق دارِ بى محتوا. كار هنرى، زيبايى هنرى. واِلّا گاهى مى شود انسان يك كاغذ غليظ ضخيمى را مى گذارد آن جا كه قيمتش سه برابر كاغذ معمولى است و هيچ هم اثر نمى كند. يك نقاشى درمى آورد با چهار، پنج رنگ غليظِ تندِ مختلف هيچ اثر هم نمى كند. آن را نمى گويم كار هنرى.(5/6/61)
• تربیت و رویش
در نگرش به عرصة فرهنگى كشور، ما بايد به تربيت نيروى انسانى توجه كنيم. براى يك كشور، نيروى انسانى همه چيز است. ما اگر نيروى انسانى نداشته باشيم، هيچ چيزى نداريم. (21/9/68)
... تمام پيامبران و عبادالله الصالحين، همّشان اين بوده كه انسان صالح را در اين زمين به وجود بياورند، حفظ كنند، رشد بدهند و تكثير نمايند. هدف اسلام هم اين است. اينكه شما ديديد، امام در بيانيه اى فرمودند ،« فتح الفتوح انقلاب اسلامى، ساختن جوانانى از اين قبيل است»(صحيفه امام/ ج 15 / ص 395 ، پيام به فرماندهان نظامى، قدردانى از پيروزى لشكريان اسلام در عمليات طريق القدس، 8 آذر 1360) يك حرف نبود كه همين طور بر قلم امام جارى شده باشد. اين يك مبناى اسلامى و الهىِ بسيار مستحكم دارد. واقعاً فتح الفتوح، يعنى ساختن انسان صالح.
...انقلاب ما آمد تا انسان صالح تربيت كند. نقش انسان صالح اين است. آن چيزى كه اين انقلاب را تا امروز نگه داشته است، عبارت از صلاح انسا ن هاست؛ همان مقدار ماية صلاحى كه ما ملت داريم. در حق ملت مان هم مبالغه نمى كنيم، امروز صلاح غلبه دارد و پرچم را به دست گرفته و حاكم است و حركت به سمت صلاح، برنامه ريزى شده است. البته تا صلاح مطلق هم فاصله بسى طولانى است. (10/10/69)
بنابراين آنچه كه براى كشور ما و براى عناصر فرهنگى مهم است، گسترش كيفى فرهنگ است. يعنى تربيت شاعر، نويسنده، هنرمند و تربيت كسانى كه بتوانند توليد هنرى كنند وپايگاه هنرى را پيش ببرند. اينها لازم است. با تشويق هنرمندان، با شناختن استعداد ها، باباز كردن ميدان كار براى آنان، اگر بشود در يك استان و در سطح كشور اين گونه كار ها انجامگيرد، آن وقت اميد هاى زيادى هست. چرا؟ چون استعداد ها، استعداد هاى برجسته است. وقتى كه يك كار نو و وسيعى در سطح كشور انجام گرفت، آن وقت مى شود خرسند، راضى و اميدواربود كه گردونة فرهنگى به راه افتاده است.البته امروز هم از لحاظ فرهنگى، ما متوقف نيستيم؛ در حال پيشرفتيم. به بركت نظام مقدس اسلامى، حقاً و انصافاً در اين زمينه خيلى كار شده است. غالباً مسؤولين ما در اساس، فرهنگى هستند. ميدان، براى عناصر فرهنگى باز است. در كارهاى بزرگ، غالباً عناصر فرهنگى مشغول كارند. لذا قدر فرهنگ و زمينه هاى فرهنگى را مى دانند. (28/6/75)
نشر در روزنامه خراسان. 92/1/22. صفحه سینما و تلویزیون