تبليغاتX
پارس نوشت
به نام خدا

از حمید هامون تا حامد آبان

نقدی بر نارنجی پوشِ مهرجویی




از جماعت ایرانی مرتبط با سینما، کمتر کسی را می توان یافت که شنیدن نام «هامون» برایش غریب باشد. هامون اثر تحسین شدة سالهای آخر دهه شصت، دهه هفتاد و هشتاد سینمای ایران است که دربارة حمید هامون است. کسی که در دورة تغییرات اساسی اعتقادات و زندگی خود قرار دارد. هامون مهرجویی موافقین و مخالفین سرسختی هم دارد. البته باید گفت این موافقتها و مخالفتها بیشتر متمرکز بر معناهایی است که مهرجویی در فیلمش بیان کرده و کمتر کسی پیدا می شود که در مورد ساخت این فیلم نکته ای داشته باشد. از برجسته ترین نکته های هامون بازی ارزشمند و چشمنواز مرحوم خسرو شکیبایی است. او که آنقدر روان و یکدست بازی می کند سالهاست با هامون همنام شده و بارها تکیه کلامهای او با آن لحن مخصوص به خودش در خاطره ها تکرار شده است.

مهرجویی سالهای آخر دهه 60 اکنون فیلم تازه ای ساخته؛ نارنجی پوش. فیلمی که جایزة ویژة هیئت داوران را  در جشنوارة فجر سی ام دریافت کرد. فیلمی که شاید اگر تصویر و نام مهرجویی از آن برداشته شود هیچگاه به ذهنمان هم خطور نکند ساختة مهرجویی است!

اغراق و افراط

شروع فیلم شاید از عجیب ترین شروعهای سینمای ایران باشد. آنجا که تصویری بی کیفیت که با دوربینهای آماتور فیلمبرداری شده ساحل دریا را نشان می دهد. ساحلی که آشغال در آن دیده می شود. پس از آن ناگهان با تصویر مهرجویی روبرو می شویم. جارویی به دست دارد و در حال جمع کردن زباله هاست و مدام در مقابل دوربین پیام اخلاقی می دهد که این چه ساحل کثیفی است. چرا مردم در اینجا آشغال ریخته اند و الخ. شاید همین چند دقیقه بهترین و کاملترین بخش فیلم باشد. کارگردان پیام اخلاقی فیلم را به طور موجز و مختصر صادر می کند و شاید ادامة فیلم تنها تعریف قصه ای باشد که همین معنا در آن متجلی است؛ البته به صریحترین حالت ممکن!

اغراق از شروع اصلی فیلم آغاز می شود. آنجا که حامد آبان آلوده به لجن وارد خانه می شود. این طرز آغشته شدن شاید به درد منطق داستان بخورد اما اولین بخش از مشکل فیلم است که چرا اینقدر شعار و چرا اینقدر اغراق؟

اگر قرار است اغراق در خدمت داستان یا پیام فیلم باشد باید پرسید که چه ضرورت دراماتیکی ایجاب می کند تا این همه در شخصیتها و رفتارها اغراق شود. بهتر است دو مثال بزنیم. در بخشی از فیلم می بینیم که حامد آبان به همراه دستیارش به پارکی رفته اند و در آن پارک افرادی در حال صرف نهار هستند. کباب درست می کنند و بر سر سفرهی شان می آورند. در وقت خوردن غذا آنچنان با شور و حرارت می خورند و آنچنان آشغالها غذایشان را این طرف و آن طرف پرت می کنند که گویی از اقوام بدوی هستند و انگار سالهاست از مدنیت دور بوده اند. یا در سکانس آشنایی حامد آبان با رفتگر شاهد آنیم که آبان خطاب به رفتگر می گوید من بچگی می خواستم رفتگر شوم و عاشق شنیدن صدای جارو هستم و آنچنان جارو به دست می گیرد و صدای جارو در می آورد که برای چند لحظه واقعا ژانر فیلم تغییر می کند.

شعار یا ...؟

سوالی که در مورد نارنجی پوش همچنان باقی است این است که آیا فیلم در مورد بهداشت محیط است یا نه. به عبارت دیگر اگر در مورد بهداشت محیط است که فیلم در حد یک شعار زیبا باقی مانده است. کسی زباله های شهری را می بیند و مشمئز می شود سپس با خواندن کتاب فنگ شویی قصد می کند شهرش را پاکیزه کند؛ همین. چیزی در حد پویا نمایی ارزشمند رسانهی ملی. یعنی اگر رسالت فیلم تنها این است که «آی آدمها!» در محیط زندگیتان آشغال نریزید چرا اینقدر صریح و اغراق آمیز پیامش را قرائت می کند و می رود. چرا که در این حالت با تیزرهای تبلیغاتی و پوسترهای اطلاع رسانی فرقی نمی کند. و آیا اساسا بیان صریح پیام در هر عرصه ای-هم در عرصة سینمای دینی و هم در عرصة سینمای اجتماعی- غیرقابل قبول نیست؟ 

آیا تکرار مکررات آلودگی بیرونی که در تمام فیلم فریاد زده می شود کافی نیست؟ حال جای سوال دارد که چرا این شخصیت که این همه سال عاشق تمیزی بوده است و شیفتهی رفتگری است با خواندن چند کتاب فنگ شویی تغییر اساسی می کند و به یک مصلح اجتماعی تبدیل می شود. جالب است حامد آبان وقتی آلودگی های درونی را می شوید و می روبد به سراغ جامعه و محیط پیرامونی اش می رود تا آنجا را هم تمیز کند. یعنی بهتر نبود بر اساس تعالیم فنگ شویی به تمام مردم یاد می داد تا آلودگی های درونیشان را اصلاح کنند؟ چرا راه سلوک خودش را به باقی مردم پیشنهاد نمی کند؟

اگر این پیام و شعار صریح را قبول نکنیم مجبوریم فرض کنیم فیلمی با این سطح اغراق در پی بیان حرفهایی دیگر است. حرفهایی که بهتر است مخاطبان این اثر قضاوت کنند «چه» می تواند باشد نه راقم این متن.

سرعت، قاتل کیفیت!

هیچ وقت گمان نمی بردم که خالق آثار تاثیر گذار سالهای قبل سینمای ایران آنچنان سفارشی سازی برایش مهم باشد که حاضر شود کیفیت کارش را قربانی سرعت کند. البته نگارنده توفیق مشاهدهی «آسمان محبوب» را پیدا نکردم که ظاهرا آن هم در نوع خود پدیدة ممتازی بوده است. اما در هر حال فعلا نارنجی پوش جناب مهرجویی فرصت اکران یافته است. 

گاهی حرکتهای دوربین آنچنان عجیب است که گویی فیلمبردار آماتوری-همانند بخش اول فیلم- دارد فیلمبرداری می کند. بی هیچ میزانسنی. این حرکات در لحظاتی فیلم را در حد یک اثر فیلم اولی تنزل می دهد و مشخص نمی کند که بالاخره چرا؟ یعنی باز هم باید حرکتهای دوربین را به حساب اغراق فیلم بگذاریم؟ 

در سکانی پایانی نسخة سینمایی فیلم وقتی شهردار در حال سخنرانی است کاراکتر عکاس(طناز طباطبایی) دوربین به دست است و چند لحظه یکبار به بهانة عکاسی دوربینش را این طرف و آن طرف می برد. ظاهرا عکس می گیرد اما این، تنها حرکت دوربین است و در تدوین برایش صدای چیلیک و نور فلاش گذاشته اند. البته چند ثانیه بعد نه صدای شاتر دوربین می آید و نه نور فلاش و چند لحظه ای عکاس فقط دوربینش را این طرف و آن طرف می برد. اصلا یک سوال: کدام عکاسی در فضای باز و در روز با فلاش عکاسی می کند؟! گرچه اینها ممکن است بر اثر اشتباهاتی در هر فیلمی رخ بدهد اما چرا چنین نکته های عیانی در فیلم اصلاح نشده است. نکته هایی که در ظهر فیلم کاملا مشخص است و فهمشان خیلی پیچیده نیست.

و نهایتا...

همانطور که حمید هامون را نمی توان از ذهن سینمایی های ایرانی پاک کرد حامد آبان را هم نمی توان در ذهنها ماندگار کرد. حامد آبان تاریخ مصرف دارد و شاید به سال هم نکشد که کسی یادش نیاید آخرین فیلم مهرجویی چه بود. حامد آبان از جنس تخیل اغراق شده ای است که نمی تواند با ذهن مردم همراهی کند. نمی تواند در عصر خودش حرف خودش را بزند. نمی تواند گرفتاری عصر خودش و گرفتاری خودش را بگوید و نه می تواند درد خودش را به زیبایی فریاد بزند. اصلا سکانس دادگاه هامون را با دادگاه نارنجی پوش مقایسه کنید؛ فریادهای حمید هامون را با حرکات حامد آبان کنار هم بگذارید. اصلا پیچیده نیست؛ آبان خواسته اغراق کاریکاتوری هامون باشد!


چاپ در روزنامه خراسان- صفحه هنر و رسانه- مورخ شنبه 1391/02/23





برچسب‌ها: سینمای ایران, نارنجی پوش
نوشته شده توسط مهدی انصاری در شنبه 1391/02/23 |

بسم الرب

خیلی طرفدار جبهه پایداری نیستم اما برایم جالب است از همان شماره ای که پیامکهای تخریب جبهه پایداری برایم ارسال می شود لیست جبهه متحد هم ارسال می گردد.*

از طرف دیگر هم هر روز به حجم تبلیغات و فرآیند پیچیده ی "کاغذ دیواری" کردن تهران توسط دوستان متحد افزوده می شود. دو شهردار/سردار سابق هم انگار به تاسی از مرادشان قصد دارند تصویرشان را همه جا نصب کنند.

اصلا فرض کنیم دوستان پایداری خطاکار فرآیند لیست سهامی شما بودند حالا نمی توانید مردانه کار خود را انجام دهید و یکدیگر را تخریب نکنید؟

با این اوضاع کم کم دارد خاطره های انتخابات سال 84 و شک مزخرف انتخاب احمدی نژاد- قالیباف برایم زنده می شود. ماجرای این روز دوستان شبیه همان شورای حکمیت و انتخاب قالیباف و همان جنس تبلیغها و بریز و بپاشهای قالیباف و همان حمایتهای مردمی و مسجدی از احمدی نژاد است. نتیجه اش را هم که همه می دانیم...


حاشیه:

دوستان اول همان پیامک لیست جبهه متحد نوشته اند:

سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله: پایه و اساس دین اسلام "وحدت" است.

وقتی خواندمش نمی دانستم باید بخندم یا تعجب کنم!



برچسب‌ها: گاهی سیاست
نوشته شده توسط مهدی انصاری در چهارشنبه 1391/02/13 |
حضرت فاطمه سلام الله عليها
مَن أصعَدَ إلَى اللَّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ أهبَطَ اللَّهُ إلَيهِ أفضَلَ مَصلَحَتِهِ؛
آن كه عبادت خالصش را به سوى خداوند بالا فرستد، خداوند بهترين صلاحْ‏ديد خود را به سوى او فرو مي ‏فرستد

نهج الدعا: ح 1004

برچسب‌ها: روایت
نوشته شده توسط مهدی انصاری در چهارشنبه 1391/02/06 |